کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

نا امید نشوید!

چهارشنبه, ۶ بهمن ۱۳۸۹، ۰۷:۴۲ ق.ظ

چرا امتحان سرطان در موعد تعیین شده از طرف بچه ها برگزار نشد...

روز چهارشنبه نماینده ی محترم کلاس یه برگه ای بمن دادن گفتن امضا کن بنده بخدمت ایشون گفتم که اگه همه ی بچه ها امضا کنند منم حتما امضا میکنم هیچوقت با یکی برای همه موافق نیستم هر چند بنفعم نباشه ایشون قبول کردن ...روز یکشنبه که از همه بغیر چند نفراز پسرا امضا گرفته بودن نزدیکای ظهر آقای نکوکرداران بمن زنگ زد گفت که همه امضا کردن بنده نیز خیلی از این حرکت ناراحت شدم گفتم آقای نکوکرداران شما رفیق من هستی جای خود ولی نماینده ی کلاس که نیستی گفت راست میگی باید خود آقای راهواره با شما تماس میگرفتن که اونشونم تماس نگرفتن...

حالا اگه در امتحانات آخر۲۰شدین به گردن من ندازین بنده بی تقصیرم.۰..

واینم پیام هفته...

بعد از سه برابر شدن قیمت نان وآب حوزه ی علمیه قم اعلام کرد!

۱.نظافت هیچ ربطی به ایمان ندارد!

                              ۲.ماه رمضان۶ماه افزایش یافت!

                                                                      ۳.مهمان دشمن خدا شد!

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۱۱/۰۶
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۹)

سلام دکتر خدانکنه ؟؟من کی باشم بخوام شما رو سر کار بذارم ولی عزیز دل توجه داشته باش که دو =ست اول وبلاگ ثابت هستند و از سومی به بعد همیشه تغییر میکنه .ببخشید تورو خدا که باعث چنین سوئ تفاهمی شدم ونیک باشی و پایدار
دکتر کاریکاتورت خیلی جالبه خیلی ازش لذت بردم.حقیقت تلخ و قشنگیه باید واسش تلخند زد نه لبخند .نیک باشی و فروزان
۰۶ بهمن ۸۹ ، ۲۱:۱۱ پرستار ازاد قم

خیلی با حال بود
بازی بازی با مقدسات هم بازی .!!!!!!!!!!
سلام . . .
چه عجب تو پیدات شد . . .
چند وقت بود نمینوشتی
سلام.
وبلاگ کلاس خیلی سرد و بی روح شده.
یه حالی بهش بدید جون عزیزاتون.
امیدواریم ترم بعد اینجوری نشه!
چون به جای 4 تای این ترم، 5تا از امتحانامون پشت سر همه!!!
دیگه تکرار نشه


باشه حتما یادم میمونه که به آقای نماینده بگم که اینجور حرکاتو تکرارنکنه خیلی بده وقتی چنین مسئله ای مهمی پیش اومده یه زنگ میزدی چیزی ازت کم نمیشد به غرورت برنمیخوردحداقلترین چیزی که از میشنیدی میگفتم رازی نیستم حتی دریغ از یه زنگ عینه حرفمه به نماینده گفتم اگه تمام بچه ها رضایت بدهند منم حتما امضا میکنم روز یکشنبه منکه دانشکده نبودم گفتم"اگه نماینده بچه ها زنگ بزنه میگم که راضی ام"حرف آقای نکوکرداران برام سند نیست ایشونکه نماینده ی بچه ها نیستن بااینکه گفته بودن همه امضاکردن ولی باز چند نفرمخالف بودن !منکه علم غیب ندارم تا ببینم همه رضایت دادن یا نه! باید نماینده به من زنگ میزدن بمن اطلاع میدادن ضمنا "قبل از اینکه درباره ای راه رفتنه کسی قضاوت کنی کمی با کفشاش راه برو شاید نظرت درموردش عوض شد"
سلام؛ولی به نظر من شما بخاطر احترام به بچه ها هم که شده نباید چنین کاری می کردید


مثل اینکه اینجا شده دادگاه محاکمه باید به همه جواب بدم یه توصیه هیچوقت در قضاوت کردن به شخصیت نگاه نکنید بلکه به حقیقت نگاه کنیدضمنا منکه فقط مخالف نبودم یه چند نفر دیگه از پسرا مخالف بودن من از قصد این مطلبوگذاشتم که ببینم به نفعم تمام شده یا چون دانشکده نبودم همه منو مقصره اصلی میدونن ولی کلا مهم نیست دمی خواستم خوش باشیم شماهم فوقش 20میشید ایندفعه 21نمیشید!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی