کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

شعر غم انگیز

چهارشنبه, ۴ اسفند ۱۳۸۹، ۰۲:۱۰ ب.ظ
دو چشم خسته اش از اشک تر بود
ز روی دفترم چون دیده بر داشت
غمی روی نگاهش رنگ می باخت
حدیثی تلخ در آن یک نظر داشت
مرا حیران از این نازکدلی کرد
مگر این نغمه ها در او اثر داشت ؟
چر
ا دل را به خاکستر نشانید؟
اگر از سوز پنهانش خبر داشت
نخستین بار خود آمد به سویم
که شوقی در دل و شوری به سر داشت
سپردم دل به دست او چو دیدم
که غیر از دلبری چندین هنر داشت
دل زیباپرست من ز معشوق
تمنای نگاهی مختصر داشت
نگاهش آسمانی بود و افسوس
که در سینه دلی بیدادگر داشت!
پر پروانه ای را سوخت این شمع
که جانان را ز جان محبوب تر داشت
به پایش شاعری افتاد و جان داد
که آفاق هنر را زیر پر داشت
نمی داند دل پر درد شاعر
چه آتش ها به جان زین رهگذر داشت
ولی داند : « فریدون » تاج سر بود
اگر غیر از محبت سیم وزر داشت!

مرا گوید مخوان شعر غم انگیز
که حسرت عقده گردد در گلویم!
خدا را ، با که گویم کاین ستمگر
غمم را هم نمی خواهد بگویم!


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۱۲/۰۴
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۴)

اکسلنت!
.................
ما که فعلا به این حال نرسیدیم!
مرا گوید مخوان شعر غم انگیز
که حسرت عقده گردد در گلویم!
خدا را ، با که گویم کاین ستمگر
غمم را هم نمی خواهد بگویم!.............
قشنگ بود ولی آخرش اسم شاعرم بنویسی بد نیست!!!فریدون مشیری
من به آمار زمین مشکوکم اگر این شهر پر از آدمهاست

پس چرا اینهمه دلها تنهاست.
منیره جون عالی بود.
مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی