کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

هبوط در کویر

چهارشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۸۹، ۰۸:۲۸ ب.ظ
اول آبی بود این دل آخر اما زرد شد

آفتابی بود ابری شد سیاه و سرد شد

آفتابی بود ابری شد ولی باران نداشت

رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد

صاف بود و ساده و شفاف عین آینه

آه این آینه کی غبار و گرد شد؟

هر چه با مقصود خود نزدیکتر می شد نشد

هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد شد

هر چه روزی آرمان پنداشت حرمان شد همه

هر چه می پنداشت درمان است عین درد شد

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود

پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل

یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد

بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان

ناگهان این اتفاق افتاد:زوجی فرد شد

بعد هم تبعید و زندان ابد شد در کویر

عین مجنون از پی لیلی بیابان گرد شد

کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل

تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد

                                                       *قیصر امین پور*

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۱۲/۱۱
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۶)

زیبا بود
سللللللللللااامممم محیا جووووووووووون
خیلیییییییییی قشنگ بوووووود............
لدتشو بردممممم
محیا جونم خیلی خیلی زیبا بود ؛مرسی
خدا بیامرزه قیصر امین پورو...ممنون محیا جاااااااان!!!
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند

پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود.

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست

اسراف محبت است.
سلام محیا جونم
خیلی قشنگ بود
عیدتم مبارک

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی