کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

شعر غم انگیز فعل مجهول از سیمین بهبهانی

يكشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۰، ۰۶:۱۱ ب.ظ

" بچه ها صبحتان بخیر ، سلام !
درس امروز ، فعل مجهول است
 
فعل مجهول چیست می دانید ؟
نسبت فعل ما به مفعول است ... "
در دهانم زبان چو آویزی
 
در تهیگاه زنگ ، می لغزید .
 
صوت ناسازام آنچنان که مگر
 
شیشه بر روی سنگ می لغزید .
 
ساعتی داد آن سخن دادم
 
حق گقتار را ادا کردم
 
تا ز اعجاز خود شوم آگاه
 
ژاله را زان میان صدا کردم :
" ژاله از درس من چه فهمیدی ؟"
پاسخ من سکوت بود سکوت ...
" د جواب بده ! کجا بودی ؟
رفته بودی به عالم هپروت ؟..."
خنده دختران و غرش من
 
ریخت بر فرق ژاله ، چون باران
 
لیک او بود غرق حیرت خویش
 
غافل از اوستاد و از یاران .
 
خشمگین ، انتقام جو ، گفتم :
" بچه ها گوش ژاله سنگین است !"
دختری طعنه زد که :" نه خانم !
درس در گوش ژاله یاسین است "
باز هم خنده ها و همهمه ها
 
تند و پیگیر می رسید به گوش
 
زیر آتشفشان دیده من
 
ژاله آرام بود و سرد و خموش .
رفته تا عمق چشم حیرانم ،
 
آن دو میخ نگاه خیره او
 
موج زن ، در دو چشم بی گنهش
 
رازی از روزگار تیره او
 
آنچه در آن نگاه می خواندم
 
قصه غصه بود و حرمان بود
 
ناله ای کرد و در سخن آمد
 
با صدایی که سخت لرزان بود :
" فعل مجهول ، فعل آن پدری است
 
که دلم را ز درد پر خون کرد
 
خواهرم را به مشت و سیلی کوفت
 
مادرم را ز خانه بیرون کرد
 
شب دوش از گرسنگی تا صبح
 
خواهر شیر خوار من نالید
 
سوخت در تاب تب ، برادر من
 
تا سحر در کنار من نالید
 
در غم آن دو تن ، دو دیده من
 
این یکی اشک بود و آن دگر خون بود
 
مادرم را دگر نمی دانم
 
که کجا رفت و حال او چون بود ... "
گفت و نالید و آنچه باقی ماند
 
هق هق گریه بود و ناله او
 
شسته می شد به قطره های سرشک
 
چهره همچو برگ لاله او
 
ناله من به ناله اش آمیخت
 
که : " غلط بود آنچه من گفتم
 
درس امروز ، قصه غم توست
 
تو بگو ! من چرا سخن گفتم ؟
فعل مجهول فعل آن پدری است
 
که تو را بی گناه می سوزد
 
آن حریق هوس بود که در او
 
مادری بی پناه ، می سوزد ... "

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۱/۲۱
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۲۲)

سیمین همیشه حرف حق میزنه!
ممنون!
به وبلاگ خودتون خوش اومدید! :)
سلام حرف نداره!
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود!!!
سلام ورودتونو به وبلاگ بچه های 46 تبریک میگم
مرسی عالی بود
قشنگ بود..
بچه ها سلام شبتون بخیر!
چرا این روزا زندگی مجهول است؟؟؟!!!...
سلام!
ظهر شما هم بخیر!
به همون دلیلی که شما هم مجهولی!
دنبا همیشه اینطور نبوده.
گاهی فعل معلوم از مجهول هم،مجهول تراست.(چی گفتم؟شما فهمیدید؟؟من که نتونستم حرفمو هضمش کنم.!!!!!!!!!!)
مردم این روزا بشقاب پرنده هوا می کنن فهم این جمله فیلسوفانه که احتمالا از یک فیلسوف شرقیه!!! که کاری نداره
بزن به افتخارش!
ممد جون حالت خوبه؟؟؟؟ اینقدر با این لپ تاپت ور رفتی داری مجهول می شی
۲۶ فروردين ۹۰ ، ۲۱:۱۱ دوست عزیزت میثم!!!؟؟؟
سلام عزیزم خیلی عالیه ولی من در جریان بودم که اولین مطلبت چیه
خیلی ز یباست ولی تلخ
سلام
اومدم بهت سر بزنم چون شاکی بودی ازینکه چرا بهت سر نزدم
این گل هم واسه تو همیشه به یادتم
فعلا . . . .
ممنون حسین جان خودت می دونی که من چقدر دوست دارم
راستی گلت بو نداشت
خیلی زیبا بود ولی راستش انقدر زیاد بود نخوندمش
من از نظر مسعود خان خرکیف شدم!
راستش زیاد طولانیه حسش نیست بخونم! ینی چون چیزی از این مدل شعرا سردر نمیارم حس خوندشون هم نیست! اونم تو صفحه اصلی وب!
مرسی عالییییییی بود من دانش اموز دبیرستان دوره اول تیزهوشان یز دم میشه از نویسنده هاتون بشم؟ اگه بشم دوهفته یکبار میتونم پست بزارم
متن زیبایی بود . انگار واسه این روزگار . فقط میتونم بگم روزگار غریبیست !
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۴۰ محیا طاهری
بسیار عالی بود درود بر روح او
ممنون از هرکسی که این شعرزیبارو اینجا گذاشته من عاشق این شعرم فکر کنم 11 یا 12 سالم بود که این شعرو واسه ی اولین بار خوندم و چون خیلی لذت بردم حفظش کردم. امروز یادش افتادم سرچش کردم ببینم همه ی جملاتش یادمه یا نه ظاهرن که بود. مرسی از اینکه خاطرات نوجوانیو زنده کردین.
سلام
خیلی ممنون از شما واقعا عالی بود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی