کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

آدم فروش!

پنجشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۰، ۱۲:۱۳ ب.ظ

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۲/۰۱
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۲۱)

آدمای این زمونه به یک ارزن نمی ارزند همان به که فروخته شوند...

این بندو جدی نگیرید بازی با کلمات بود...
از گارآگاه صدیقیان به خاطر دستگیری این آدم فروش خائن تشکر می کنم..
اما تو ممد جون ، با همین شوخی ها سر آدما رو زیر آب......... اصلا بی خیال ولی این شوخی ها رو برای خودت نگه دار
ما به این بچه ها می گفتیم:ساکارز


اونوقت کدوم نیشکری این اسم رو انتخاب کرده بود؟!
ها این که گفتید یعنی چه؟؟؟؟
عاطی درگیر این پستت شدم! دمت داغ شدید!
یاد اول ابتدایی خودم افتادم! یه روز املا داشتیم، کلمه "وقت" رو جا گذاشته بودم!
معلممون آقای خاکی دوباره جمله رو تکرار نکرد و من عقب افتادم!
اون وقتا ما سه نفر رو نیمکت مینشستیم و اون روز نوبت من بود که موقه املا برم پایی بشینم! درست یادمه که میز سوم بودیم! سرتو در نیارم من کتابو از زیر میز برداشتم تا ببینم اون کلمه چی بود، که یه دفه یه بچه ننه فضول(پیمان محسن پور) گفت آقا اجازه! عادل داره تقلب می کنه! مثلا تیریپ درس خونی برداشته بودو همش به فکر این بود که بالاترین نمره رو بگیره!
حساب کن اینی که تو اول ابتدایی اینطوری بود، الآن دیگه چه شاهکاری شده! چندین سال میشه که ندیدمش و نمی دونم ته تهش چه غلطی کرده!
از اون صحنه فقط تا اونجایی یادم مونده که آقای خاکی اومد بالاسرم و دفترمو گرفت!
نمی دونم کتک خوردم یا نه! ولی اون صحنه "آقا اجازه" هیچ وقت از یادم نرفته!
الآن که به فکرشم خندم میگیره از اون صحنه، ولی اون عوضی بازی اعصابمو خرد می کنه!
خیلی بده که شما اینقدر کینه ای هستید عادل جان
چندین ساله که ندیدیش؟!
یعنی طرف زنده اس؟!
بابا گذشت!
نه بابا ازش کینه ندارم! ینی ارزش کینه توزی رو هم نداره!
یه خرده اون صحنه اذیتم می کنه! نمی تونم بگم عصبی میشم چون بیشتر خندم می گیره!
از ابتدایی به بعد کوچ کردن به آمل و من دیگه ندیدمش! یه سیزده چارده سالی میشه که ندیدمش!
شما یه طوری گفتی که هرکی ندونه خیال می کنه من آرزوی قتلشو دارم!
گمشده جان سر آداما چی زیر آب تازگیا توی روزنامه خوندم میخوان ژن هوازی در

جلبکو وارده ژنوم انسان کنند تا انسانها مثل مارمولکها! بتوانند زیر

آب هم تنفس کنند!

ولی آخرشم منظورتو نفهمیدم نه وابسته به گروهی هستم و نه قشری ونه حذبی و

و نه از شخص خاصی طرفداری میکنم چون شخصیت ها همیشه در معرض تزلزلند!

شخصیت زده هم نیستم ونه از حکومت خاصی راضی ام ولی سر عقایده دینی ام تعصب دارم !
خیلی با جالب بود یعنی اخرش .البته با ورود همین ادما توی دانشگاه هم مواردی دیده شده
خانم اجازه "امیری" مدادمو برداشت !!!!!!!!!!!!


اوه اوه!
اون دیگه چه سوژه ای بوده!
ممد جون می دونی که چقدر دوستت دارم فقط از افکاری که بخواد خشونت رو ترویج بکنه متنفرم همین
chan roze pish to kelase imono ostad goft kie az tahe kelas mige khaste nabashi
aghaye ...be rahati goft masoud
۰۳ ارديبهشت ۹۰ ، ۲۰:۱۳ پرستار ازاد قم
این اکرم خانم چه ادم به درد نخوری بوده
لطف کرد نگفت وقاری با شماره دانشجویی 88111950...! :)
من میشناسمش شماره دانشجویی وقاری رو نداشت وگرنه.......
به خدا بچه خوبیه ماجرا این جوری هم که می گن نیست.....
سلام.
وقت بخیر.
سایت آموزش از راه دور دانشگاه رو هم تو پیوند های روزانه ثبت کنید بد نیست.
مرسی.


ممنون به خاطر پیشنهادتون!
حتما اضافه میکنیم!
سلام
خیلی باحال بوووووووووووووود....عجب آدمایی پیدا میشنااااااااااااااااا
سلام...آره بابا ما هم از این بچه ها زیاد تو کلاسمون داشتیم
یک سری انسانهای خرخووووووووووووووون و فرصت طلب
گمشده جون کجا من از خشونت حرف زدم شما که با دوربین ریزبین بدبینی نگا میکنی
۰۵ ارديبهشت ۹۰ ، ۰۸:۰۰ علی-ترم2پرستاری-داداش کوچولوی محمدرضاییا
خیلی جالب بود. گذشته از اینکه یه مفهومی به اسم آدم فروشی رو خیلی عالی بیان کرده، منو یاد دوران قبل از دانشگاه انداخت. وقتی که خیلی از بچه ها که خیلی از من کمتر خونده بودن از من خیلی بیشتر نمره می گرفتن، حرص منو خیلی بالا می اوردن ولی من به روی هیچ کدومشون نمی آوردم. الان هم تو دانشگاه همین وضعیت هست ولی بی خیال.


می بینم که همه هم زخم خوردن!
من کسیو تا حالا لو ندادم.
ولی بچگیام خیلی تقلب رسوندم .یادمه یه بار برای اینکه دینی به یکی از بچه هابرسونم یک کیلو گوجه سبز با یه ساندویچ ازش (دستمزد) گرفتم.
چه کاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارررررررررررررررررررررررررررررررررررررریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی