کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

امروز تو خیابون دست یه نفر یه قناری دیدم، پرسیدم: فروشیه؟

گفت: نه؛ رفیقمه...

به سلامتی همه اونایی که رفیقاشونو نمیفروشن!!!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۴/۱۱
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۷)

حالا که نمیفروشید ،لااقل بگید کیلویی چنده؟؟؟؟
آخییییییییییییییییییییییییی
چه قشنگ
آفرین
اینجوری گفته قیمتو ببره بالا . . . شما متوجه نشدی






!!!!؟؟؟؟!!!....
شما خیابون فرشته چی کار میکردی؟!




کی گفتم تو خیابون فرشته؟!!!تو از کجا فهمیدی؟؟؟؟؟؟!!!!
من با ساروخانی موافقم بعضیا این متدشونه
تا حالا به پست من رفیق با معرفت نخورده یا شاید ...رفیقا رفقای قدیم!
من پشت اون درخته بودم




خیلی....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی