کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

نوای انتظار

پنجشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۰، ۰۷:۳۸ ق.ظ

نمیدانستم از کجا شر وع بکنم  و از چه چیز سخن برانم و با کدامین واژه ها تورا صدا بزنم ...

 امام زمان (عج). ..                                     

برای دیدنت از دیده اشک میریزم برای آمدنت دعا میکنم و تپش های قلبم تو را میخواند و در سطر

 سطر دفتر خاطراتم تنهاترین واژه ی که از آن سخن میرانم واژه ی انتظار است!

من منتظرم !

منتظر آمدنت هستم [تصویر: 88179132574026426823.gif]

مهدی جان کجایی که بدردهای نگفته ی این دردمند گوش فرا دهی بیا تا سفره ی دلم را برایت

بگشایم از درد سخن بران از دردهای نگفته...

از یتیمان شهرمان که هزاروچهارصد سال است  دست نوازش بر سرشان نخورده ٬

از بیوه زنانی که از شدت مشکلات بستوه آمده اند و کاسه ی گدایی بدست گرفته اند و

هزار و چهار صد سال است  از تنورشان بوی نان تازه بر مشام نمیرسد بیا بشنو از

غصه های ناگفته ی این مردمان!

بیا و ببین که بر این مردمان چه میگذرد و گرگان در پوستین میش چگونه خون مردم را

 می مکند.

گل نرگس![تصویر: 88179132574026426823.gif]

 چگونه اینها را میپسندی که زنی با ابر اشکهایش شیشه ی خانه مردم را پاک میکند تا نانی

برسر سفره ی خالیش ببرد و کارگری با دستهای پینه بسته اش و با کمر خمیده اش شب و روز

 با مشکلات می جنگد تا نانی بر سر سفره ی کودکانش ببرد که چشم امید بدستان مهربانش

 بسته اند و کودکانی که درس و تحصیل را رها کرده اند و یکی چرخی بدست گرفته و دیگری

کاسه ای و آن یکی اسپنددانی و در گوشه ی خیابان به در یوزگی مشغولند ودرس مشقت

می آموزند و مادری را می بینم که صورت خود را با چادرش پوشانده و کودکی را بر روی پاهایش

 خوابانده و چه عاجزانه دست خود را بسمت عابران دراز کرده و چه زیبا برای فرزند کوچکش

 لالای میخواند. نوایی که بوی مهر و محبت مادر ی نمیدهد بلکه از درد میگوید

چون به آن گوش میدهی انگار کوه غم در درونش نهاده اند و کودکی که از فرط گرسنگی بستوه

 امده و مروارید اشک میریزد تا این اشکها مرهمی شود برای دل خسته اش و کودکی که چشم

خود را به عابری دوخته که پولهایش را شماره میکند و چه نگاه پر معنایی گویی چیزی میخواهد

و جوانی که آماج تیر بلا گشته و از سختی های ایام بستوه آمده و در پارکهای خلوت شهر

مرهم بر آن زخمش میبندد تا فراموش کند دردش را و پنهان کند ناله های خسته ی قلب

بیمارش را و پدری که از نداری سکته میکند و نوجوانی که آرزوهایش پیر گشته است

واما گروهی حالشان خوب است و سفره هایشان با غذاهای رنگارنگ آذین شده و

واجب الحج شدگان از خدا بیخبر هر سال برای سیاحت و ریا تا میتوانند دلارها به خزائن

 وهابیان ضد شیعه میریزند و سرانی که بیت المال را به حراج گذاشته اند و جوانان فقیر

 جامعه را فراموش کرده اند تا تو نیایی چه کسی گره از کار اینان باز خواهد کرد و چه

کسی بر سفره ی خالیشان نان خواهد برد وچه کسی التیام بخش قلب خسته ی این

 مردمان خواهد شد.[تصویر: 88179132574026426823.gif]

تا کی در انتظار گذاری بزاریم

باز آی بعد از این همه چشم انتظاریم

دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز

جانسوز بود شرح سیه روزگاریم

بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود

دیشب که ساز داشت سر سازگاریم

شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد

چشمی نماند شاهد شب زنده داریم

شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز

تا زنده ام بس است همین شرمساریم

                                                شهریار

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۴/۱۶
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۱۷)

۱۶ تیر ۹۰ ، ۱۹:۱۰ از باران..
به به آقای قلی زاده!
چشممون روشن!
آمدی جانم به قربانت ولی هرکه بامش بیش فیلش یاد هندوستان را به دمش می بست و طاووس خواهد!!!
خوش اومدی!!


به به مرد بارونی یا صاحب دل آبری !

آنقدر بهم میگفتی چرا اینقدر مطلب میذاری دیگه چیکار کنم از رو رفتم ولی امروز از رو

رفته با کمال پررویی برگشتم !

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟واقعا چرا؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون (تویی) شیدا چرا ؟

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط(( وفاداری) )بود غوغا چرا ؟

ودر آخر

تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود
از چراغی که بگیرند به نابینایی
نه بابا!
یکی این خط آخر رو برای من بخونه:
نوشته شده در پنجشنبه 16 تیر1390ساعت 12:8 توسط ؟؟؟؟؟؟؟؟؟



توسط علامت سوال !!!!!
۱۷ تیر ۹۰ ، ۱۰:۴۸ پرستار آزاد قم
سلام
تبریک میگم امتحاناتتون تموم شده...
اللهم عجل لولیک الفرج


ممنونم ولی هنوز آخر پاییز نیومده !
و اما بعد از اینهمه رفت وامد و حرف حدیثا بعد از مدتی مطلبی را در وبلاگ کلاس قرار دادم !کلا از خیلی وقت پیش قصد داشتم یه مطلب بنویسم درباره ی امام زمان در داخل وبلاگ قرار بدم شاید از نیمه ی شعبان پارسال ولی بخاطر اینکه پارسال در ایام نیمه شعبان من مسافرت رفته بودم نتونستم .حالا عجولانه یه مطلبی آماده کردم در وبلاگ قرار دادم ولی در نظر خیلی از بچه ها خنده دارترین حرف اینه که من چرا به وبلاگ برگشتم !!اونم بعداز خداحافظی !برای خداحافظیم دلایل زیادی دارم از جمله این که عده ای از پسرا که بسیار کمند سه چهار ماه پیش ازبه وبلاگ اومدن من یه برداشت دیگه ی کرده بودند که شاید حاکی از افکار منفی باشه ولی به اون دوستم عرض میکنم من نه بخاطر کسی به وبلاگ میام نه حرف کسی نمک گیرم کرده فقط هر وقت هر کاری را دلم بخواهد انجام میدم یعنی خودمختارم نه اینکه بخاطر فرد خاصی مطلب بذارم و یا نظری داشته باشم !خیلی محترمانه و برادرانه به تمام یاوه گویان میگویم از اینکه دو ماه داخل وبلاگ مطلب نذاشتم شاید برایتان ثابت شده باشد که من بخاطر کسی نمیام بخاطر اینکه یه مشارکتی ایجاد بشه و بتوانیم در سالهای متعمادی در کنار هم با هدف مشترک با عقاید و گفتارهای همدیگر آشنا بشویم بنظرم این خیلی میتواند به من و دیگر بچه ها یه نوع رشد( یا شناخت روحیات همکلاسی ها بدهد ...)!
به به دشمن گرامی !!!خیلی خوش اومدی....


گمشده جون من دشمنت نیستم الکی چرا حرف دهن مردم میندازی !
محمد جان اولا بازگشتتو به وبلاگ خوش آمد میگم با اینکه هیچوقت نفهمیدم چرا رفتی و چرا اومدی



دلایلی آوردم شاید به اندازه ی نبودن که شمارا ملتفت کنن بعدا بهت توضیح میدم
دوما اگر از بین این کسانی که گفتی منم توشون بودم (البته ناخواسته) عذرخواهی میکنم
بازم خوش اومدی


بازم ممنونم
fسلام
> به وب ما سر بزنید از امکانات آن لذت ببرید.کتاب های پرستاری و مامایی دانلود
> کنید و در کلوب با دوستان دیگر آشنا شوید
> در صورت تمایل از قسمت تبادل لینک به معرفی وب یکدیگر بپردازیم
>www.criticalcarenurse.mihanblog.com وب تخصصی مراقبتهای ویژه پرستاری
قلی چقد قشنگه ...


هووووم....
خیلی خیلی زیبا بود.مرسی
ایشالا مبارکش باد


در مورد متن نظر بدین اینا چیه!

ایشالا مبارک همه باشه ولی چی خدا میدونه!

خدایا به من قدرت تغییر در خود و خود سازی عنایت فرما!

و به آنهای که خیال میکنن از دهن فیل افتادن قدرت خودشناسی عنایت فرما !

فعلانا ازدواج نخواهم کرد دیگه شوخی نکنین و اگه با شوخی

کردن ارضاع میشید و عقده ازدواج از ذهنتان بیرون میره پس شوخی کنید! :)
ایشالله مبارکش باد ...


هنوزم که هنوز است که در اوهام وخیالات بسر میبرید اللهم اشف کل مریض
ایشالله مبارکش باد...
----------------------------------
بچه ها نمیدونم وبلاگ چشه یا گوشه کد بخش کامنتا مخفیه مجبور شدم اینجا کامنت بذارم کامنت این دوستام اگر چه فایده ی دیگه ندارن ولی میشه یه پیام تبریک ساده گفت :
سوالی ساده دارم از حضورت /من آیا زنده ام وقت ظهورت

اگرکه آمدی من مرده بودم /اسیر سال و ماه هفته بودم

دعایم کن دوباره جان بگیرم /بیایم در رکاب تو بمیرم

میلاد منجی عالم بشریت بر شما مبارک
بچه ها میشه توضیح بدید مبارکش باشه چه معنی داره؟؟؟؟؟؟؟
خیلی کنجکاو شدم بدونم!!!!!!!!!!!


به نظرم بچه ها دچار یک نوع بیماری یا خلا’ عاطفی شدند

قضیه از این قرار است این دوستان محترم با من زیاد شوخی میکردند و من هم چون برای آنها حساب جداگانه ی باز کرده بودم اعتراضی نمیکردم و میگفتم دوستانم بگذار شاد باشند حتی اگر به قیمت اینکه با من شوخی کنند و سعی میکردم در برابر شوخی که میکنند جنبه داشته باشم

ولی با جنبه بودن من دوستامو بی جنبه کرد این است کل قضیه هر حرفی میزنن یک نوع شوخی میباشد !
سلام آقا محمد ببخشید ولی این مشکلاتی که ذکر کردی گمان نمیکنم که با اومدنش الان دیگه چیزی رو درست کنه اون که این همه سال اینا رو دید و نیومد الان هم بیاد دیگه فکر نمیکنم اوضاع بهتر بشه تازه اگه اومدنی در کار باشه


ممنونم از نظری که دادین

تاریخ به ما نشان داده که هر وقت یک قومی خواستن سرنوشتشون تغییر پیدا کنه به اون اهدافشون رسیدن وسرنوشت خود را تغییر دادن و همیشه یه فردی جلودار بوده که مردم را بسمت اهدافشان هدایت میکرده بنابراین این تاریخ است که به ما می آموزد که برای تغییر سرنوشت خود اقدام بکنیم چه مهدی و آن هدایت گر بیاید چه نیاید این دلیل نمیشه که تکلیف خود را انجام ندهیم ما یک وظیفه داریم و آن اصلاح جامعه و سوق دادن جامعه به سمت مدینه فاضله و این جامعه زمانی تحقق می یابد که مردم آگاه بشوند و تعریف درست آزادی اجتماعی رابدانند و برای تحقق آزادی برمحور فضایل تلاش بکنند ولی حرف شما نمود یک انتظار منفی است .
اعتقادبه آینده سبز یعنی اصلاح جامعه و انجام دادن تکلیف خود به نحو احسن می باشد و ناجی بشر خود بشر هستند و مهدی (عج) چه بیاید چه نیاید ما باید تکلیف خود را به درستی انجام بدهیم و امام زمان آمدنی نیست آوردنی است همانگونه که در زمان حضرت سیدالشهدا مردم کوفه نامه ی نوشتن و اظهار داشتند که زمینه را برای حضور حضرت آماده کرده اند ولی تنهایش گذاشتند
آقا محمد بحث من هم اینه که "خیلی ها" وظایفشون رو انجام نمیدن و در گیر مسئله ای بنام انتظار شده اند و به نظر من اصلاح جامعه هم از اصلاح خود شروع می شود و آیا فقط با سوق دادن جامعه به سمت مدینه فاضله کار تمام است؟ آیا آگاهی مردم برای این منظور است یا برای بهتر زندگی کردن؟ آیا ما به سعادت دنیوی نیاز نداریم؟و اما در موزد آینده سبز که معمولا با گذشته سرخ می آید.سوال من اینست که بین گذشته سرخ و آینده سبز "حال" چه میشود؟
آقا محمد بحث من هم اینه که "خیلی ها" وظایفشون رو انجام نمیدن و در گیر مسئله ای بنام انتظار شده اند و به نظر من اصلاح جامعه هم از اصلاح خود شروع می شود و آیا فقط با سوق دادن جامعه به سمت مدینه فاضله کار تمام است؟ آیا آگاهی مردم برای این منظور است یا برای بهتر زندگی کردن؟ آیا ما به سعادت دنیوی نیاز نداریم؟و اما در مورد آینده سبز که معمولا با گذشته سرخ می آید.سوال من اینست که بین گذشته سرخ و آینده سبز "حال" چه میشود؟


واژه ی انتظار به جامعه پویایی میبخشد حرفتون درسته انتظار کشیدن یعنی وظیفه ی

خود را به نحو احسن انجام دادن یعنی جامعه کمال طلب را ایجاد کردن

یکی از اهدافی که امام حسین دنبال کردن این بود که انسان آزاده زیر

بار ذلت نمیرودو ذلت نمیپذیرد و وقتی یزید دو راه بیشتر برای

امام حسین قرار نمیدهد به امام میگویدیا بیعت مرا بپذیر و زندگی کن و یا بیعت مرا نپذیر و مرگ را انتخاب کن!

امام حسین میبیند بیعت با یزید یعنی دور نگهداشتن انسان از فضایل و یا هدف

آفرینش بیعت با یزید یعنی تبلیغ دروغ و دو رویی !

از همه مهمتر بیعت با یزید یعنی زندگی با ذلت !

پس راه شهادت را برمیگزیند تا راه سعادت را زنده کند

ما آمده ایم انسانی زندگی کنیم نه حیوانی !

ما باید در جامعه منیت ها را به ما تبدیل کنیم از خود محوری خارج شویم

جامعه را از فردیت نجات بدهیم و وقتی از اگاهی دادن سخن به میان میاورم منظورم

اینه که اولا خود سازی کنیم دوما جامعه را به سمت خود سازی سوق بدهیم !

متاسفانه یه عده معنی انتظار را نفهمیدن و انتظار فقط لق لقه ی زبانشان شده و در

خود هیچ تحولی و حرکتی ایجاد نمیکنند و فقط منتظرند یکی بیاید جامعه را اصلاح کند

"این چگونه انتظاری است که سربار بودن را به همکار بودن یا همیار بودن ترجیح میدهد"

جامعه باید به سمت پویای حرکت کند و این مهم تا زمانیکه ما تکلیف و وظیفه ی خود

را به نحو احسن انجام ندهیم محقق نخواهد شد

از طرفی سعادت اخروی در طول سعادت دنیوی قرار دارد تا وقتی ما در دنیا با

ارزشهای والای انسانیت زندگی نکنیم و زندگیمان با ارزشها عجین نباشد و برای انجام

تکالیف انسان محور و آزادی محور شونه خالی نکنیم مطمنا سعادت اخروی نیز پدید

نخواهد آمد.

البته اینا استدلای خودمه اگه اشکالی داره گوشزد بکنید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی