کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

حکایت آن مرد که سخت خورده شد!

يكشنبه, ۳ مهر ۱۳۹۰، ۰۸:۱۸ ب.ظ
از آنجا که این حکایت، سخت! جالب است و من نیز به آن علاقه وافری دارم!!!برایتان نقل میکنم!!!!!!!

حکایت است مردی از علفزار نزدیک شهر "ته عوران" میگذشت.

شیری را دید که همی! برای شغالی خط و نشان میکشد.

شغال اما به خانه اش رفت و در را بست.شیر همچنان به حرکات رزمی اش ادامه داد و شغال را به جدال فرا میخواند.

 مرد ساعاتی سخت سرگرم دیدن این صحنات! بود که کلاغی به ناگه به اندرون کادر پرید!

کلاغ: سلام برادر!!! چه چیز تورا متعجب ساخته؟

آه ای کلاغ نگاه کن.شیر برای شغال خط و نشان میکشد، شغال هم به خانه اش رفته و بیرون نمی آید.

کلاغ: ای نادان آنها تو را سرگرم کردند تا روباه بتواند غذایت را ببرد و بخورد.

آه غذایم... ولی روباه غذایم را خورد.      شیر و شغال را چه حاصل؟؟

کلاغ: روباه گرسنه بود و توان حمله نداشت! غذایت را خورد و نیرو گرفت...

شیر هم بدنش کوفته بود، خودش را گرم کرد تا در هنگام حمله مصدوم نشود!

شغال هم خسته بود و به خانه رفت و خوابید تا نیرویی تازه کند.

و آن زمان که تو جلوتر رفتی هرسه برتو حمله خواهند برد و خواهند خوردنت همی!

ای کلاغ تورا چه سود که نقشه آنها را بر من آشکار میسازی؟

آنها کیسه زر تو را به من وعده داده بودند تا تورا سرگرم کنم  و از پیش رفتن بترسانم، که کمی آن سو تر آبادی بود!

آآآآآه ه ه ه    ه ه ه    ه  ه! مرا نخورید!!!!!!!!!

مرد اما زنده نماند تا نتیجه ای از این حکایت بگیرد!

اما نتیجه اخلاقی این داستان برای ما اینست که وقت خود را آنقدر برای تحلیل و تفکر برای کار دیگران صرف نکنیم که از کار و هدف خود باز مانیم ؛ ای بسا کسانی به عمد در حضور ما اشتباه میکنند که ما را از ادامه راه درست و پرسودمان باز دارند !!!!!! 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۷/۰۳
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۱۱)

سلام همکار گرامی مدتی است از قانون ارتقاع بهره وری میگذرد ولی شنیده حاکی از ان است که در هر بیمارستان این قانون به نحوی اجرا میشه لطفا به وبلاگ اندر احوالات پرستاری مراجعه کنید و در قسمت نظرات در پستی با عنوان قانون ارتقاع بهره وری نحوه اجرای این قانون را شرح دهید با تشکر.
www.nurse.blogfa.com
اندر احوالات پرستاری...
۰۵ مهر ۹۰ ، ۱۹:۱۹ پرستار آزاد قم
سلام
جالب بود نشنیده بودم.
موافقم
آورین!
سلام بر گروه پرستاران 46 ! امیدورام همیشه بتوانید با هم موفق و کامیاب باشید و در ارائه اهداف و رسیدن به آنها شاد و پیروز باشید .
با ما همراه باشید .
همراهی از پنجره روشن !
به این میگن یک نتیجه گیری درست!!!!!!
جالب بود ولی آخرش بد تموم شد
سلام
بسی قصه جالبی بود و برای من دسته اول.چنان سرگرم خواندنش بودمی که نفهمیدم کی دیسکانکت گردیدمی.
فقط یک عدد سوال اساسی برای من پیش آمدندندی:
این مرده که خورده شد رفت.خوب این حکایتو کی برای شما گفته؟نکنه کار کلاغه است.مواظب باشین سرگرمتون نکنه
هه!چ جذاااااب!!
۲۱ مهر ۹۰ ، ۱۵:۰۰ دوست لجباز
سلام به دوستان عزیزم این مطلب واقعا توپ بود ویه جور تلنگر تا بدونیم که برای هر بودنی و هر خواستنی فقط ما نیستیم خوبه که قدرت طبیعت.......
چه سخت جالب بود واقعا".........
داشتم با خودم فکر میکردم اگه به این مطلب جالب با دید سیاسی نگاه بشه چه برداشت های جالبی میشه ازش کرد . . . با فرض اینکه اون مرده رو مردم فرض کنیم.

امتحانش ضرری نداره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی