کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

مرگ

چهارشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۰، ۰۸:۱۹ ب.ظ


چرا از مرگ می ترسید ؟

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟

مپندارید بوم ناامیدی باز
به بام خاطر من میکند پرواز

مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است

مگر می، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد
مگر این می پرستی ها و مستی ها

برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟
مگر افیون افسونکار

نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد
مگر دنبال آرامش نمی گردید

چرا از مرگ می ترسید ؟

کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید
می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند

اگر درمان اندوهند
خماری جانگزا دارند

نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند

چرا از مرگ می ترسید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟

بهشت جاودان آنجاست
گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست

سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است

نه فریادی، نه آهنگی، نه آوایی
نه دیروزی، نه امروزی، نه فردایی

جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام

خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید

که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند
درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟

چرا از مرگ می ترسید ؟

( فریدون مشیری )

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۸/۰۴
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۱۶)

۰۵ آبان ۹۰ ، ۱۸:۰۵ پرستار داخلی
سلام به من هم سر بزنید لینکتون کردم منتظزتونم
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم
واقعا کار فریدون مشیری درسته.
مرسی
سلام و روزتون بخیر هم دانشکده ای های عزیز
وبلاگ قشنگی دارید
امیدوارم همیشه کنارهم باشید و خدا حامی شما...
موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ

در حقیقت‏ خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند

همکاران عزیز! برادران و خواهران گرامی!

همانطور که مطلع هستید پیگیری مطالبات صنفی و حقوق حقه جامعه پرستاری در شرایطی راه به جایی نبرده است که تمامی مجاری قانونی آن طی شده و هیچ مسئول ارشد نظام نیست که بر حقانیت خواسته های شما عزیزان صحه نگذاشته باشد.

جامعه خدوم پرستاری در شرایطی از بی عدالتی واضح و غیرقابل انکار رنج می برد که شعار همه مسئولین کشور عدالت محوری بوده و آرمان مقدس عدالت را برای حل مشکلات سرتاسر عالم تجویز میکنیم.

آنچه مسلم است عدالت که پایه آفرینش آسمانها و زمین است آرمانی مقدس بوده که تحقق آن ریشه همه نابسامانی های بشر را از بین خواهد برد.اما ظلم روا شده در پوشش عدالت ، فسادآورتر از ظلم و جور عیان میباشد.

در ارباب رعیتی حاکم بر سیستم بهداشت و درمان کشورمان چرخ سنگین بی عدالتی علاوه بر فشار شکننده بر کادر درمان زحمتکش این سیستم ، پیکره سلامت جامعه و پناه آوردگان به بیمارستانها از درد و رنج بیماری را بیش از همگان دچار مشکل و آسیب می نماید.

دوستان و همکاران عزیز ! اینک موعد صبر و تحمل و چشم امید واهی دوختن بر بازی متولیان امر به سر رسیده است که به حکم باور فرهنگی موجود ، سکوت را دلیل رضایت میدانند و امر بر بازیگران صحنه و پشت صحنه در خصوص جدی بودن مطالبات انباشته پرستاران مشتبه میگردد.

اینک بر ماست که خود پا پیش نهاده و فریادگر درد و رنج خود باشیم.

اگر هر پرستار یک رسانه—هر پرستار یک وبلاگ را عملی کنیم نه تنها گوشهای گران نیز مملو از انعکاس مکرر صدای درد و رنج و بی عدالتی روا شده بر ما خواهد شد بلکه هیچ مسئولی جرات لاپوشانی نابسامانی و تداوم وضع موجود را نخواهد داشت.

از همه شما عزیزان اقدام عملی و اطلاع رسانی گسترده و ایجاد شبکه های ارتباطی صنفی را برای حرکتها و هماهنگی های بعدی انتظار داریم.
مرگ، مادر مهربانی است که بچه ی خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده، نوازش میکند و می خواباند.
صادق هدایت
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست
آخرین جرعه از این جام تهی را تو بنوش...
فریدون مشیری.
۱۲ آبان ۹۰ ، ۰۶:۴۵ پرستار کوچولو (سمیه)
سلام عاطفه خانم شما چطوری ؟
نیستی ؟ پست هات رو کم می بینم
کی گفته من از مرگ می ترسم؟
فقط یه وقتایی از بعدش ترسم می گیره!
با سلام
پرستاران از همه همکاران عزیز برای رسیدن به رسانه مستقل پرستاران ایران دعوت به همکاری می کند.
به شبکه وبلاگهای بهم پیوسته پرستاری بپیوندید تا در یک ارتباط دوسویه مستمر پرستاری را در موتورهای جستوجوگر اینترنت برجسته کنیم.
در صورت موفقیت در این طرح به رسانه مستقل پرستاران ایران که به دست خود جامعه پرستاری نوشته میشود خواهیم رسید. داشتن رسانه قوی و مستقل شرط اول رسیدن به مطالبات است.موفق باشید
چقدر وبلاگ بی روح شده

مثلا پرستاران امید بخشان جامعه اند با این حال وضع جامعه معلومه دیگه
سلام
شماها دیگه چرا یخ زدین؟ آخرین مطلبتون واسه سه هفته پیشه!
ما که کلا تیکه تیکه شدیم رفتیم! از حدود 60 تا 70 نفر فقط قد انگشتای دست خبر دارم!
امیدوارم شما اینطوری نشین! الآن که دانشجو هستین دارین از هم فاصله می گیرین، اگه برین پی کار و زندگیتون که دیگه خدا به خیر کنه!
سلام. به روزم با ...
این مطلب مرگ واقعا وبلاگو به مرگ کشید
سلام
خیلی عالی بود
موفق باشید
وبلاگ خیلی خوبی دارید لینک شدید به منم سر بزنید
راستی من برای فرآیند آموزش به بیمار درباره پرکاری تیروئید دارم مطلب می نویسم خوشحال می شم کمکم کنید اگه با پوستر آموزشی مخصوص این بیماران یا پمفلت و... می تونین کمکم کنید به ایمیلم ارسال کنید.
parastar66@yahoo.com

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی