کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

سرنوشت به روایت کیوان شاهبداغی

چهارشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۰، ۱۱:۱۲ ب.ظ

تقصیر باد بود

بی موقع او وزید

شاید اگر به جای تیر، روز تولدم در ماه مهر بود

یا لااقل به جای جمعه در روز شنبه ای حتی سه شنبه ای

شاید اگر که مادرم پیشانی سیاه مرا خوب شسته بود

خوشبخت می شدم

تقصیر ابر بود آن باد نارفیق که مخالف همی وزید

از دست جور آن مه و خورشید زیرا بر لجبازی فلک، که چرا نان ما نداد

شاید شباهت مرغک همسایه ام به غاز

کوتاهی پدر

اقبال کج مدار

شاید اگر که شانس، آن قهر کرده زمن، گیج بی حواس

یکبار هم پلاک خانه ما را هم به یاد داشت

خوشبخت می شدم

تقصیر ما که نیست

از دست روزگار که، طالع ما را چنین نوشت

دیگر گلایه بس

باید شروع کنم

دشوارتر قدم، این اولین قدم

این راه، باور خود، راه نو شدن

با گام اولین آغاز می شود

باید شروع کنم

مکتوب ز سرنوشت        باید ز سر نوشت

 (راستی روزمون(دیروزمون)مبارک )

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۹/۱۶
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۲)

راست میگه!
دوستان یه وقت به خودشون نگیرند!
تقصیر ما که اصلا نیست!!!

دیروز شما هم مبارک!
خیلییییییییییییی قشنگ بود و غمناک
ولی واقعیت زندگی همینه گاهی سرنوشت آدما دست خودشون نیست