کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

دانشجو و دانشگاه!!

جمعه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۰، ۱۲:۲۷ ب.ظ


اندیشه ا ی چند سالی است که در ذهنیت من نقش بسته و هر روز مرا بی قرارتر و دردمندتر از دیروزم میکند و آن را با ساعتها فکر در چند جمله ا ی پر معنا ُ ساختم تا بازخورد این چند سال در دانشکده بودنم را برایتان ملموستر کنم حال آیا این جو فقط در دانشکده ی ماست یا فراگیر!باتوجه به اینکه وضعیت فرهنگ جامعه سفر به ناکجا آباد گرفته مطمئن شدم

و فهمیدم ما قشر دانشجو در خوابیم و بیاد حرف شهید بهشتی افتادم که با مظلومیت از حنجره ی خسته اش میگفت:

(دانشجو موذن جامعه است اگر خواب بماند نماز همه قضا میشود)

و با این رویکرد و ذهنیتی که از دانشجو داشتم فهمیدم اگر فرهنگ ما سفر به ناکجا آباد گرفته مقصر اصلی ما دانشجویان هستیم تا وقتیکه دانشجو در قبال جامعه اش احساس مسئولیت نکند وضعیت بهتر از این نخواهد شد و به حرفها و استنباط خود بیشتر پافشاری کردم و این دو خط تجربیات دوساله است که بنظرم رسید و دانشگاه را مکانی دیدم که جز این چند مورد چیزی عایدم نشد وچند روزپیش با کمی اندیشه برداشت خود را از دانشگاهبقرار زیر نوشتم :

روزمرگی محض ! ، مرداب اندیشه ،حفظ کردن تحمیلی ،سراب آرمان ،فریاد خاموش

،سردرگمی درهدف ، روح محصور ، جو سرد ، و قشر بی درد

(البته امیدوارم از این رک بودنم کسی ناراحت نشود ولی فقط امیدوارم )

حال دانشجوی بیچاره در این جو بکجا برود !فرهنگی که به ناکجا آبادمیرود چگونه  به اصل خویش بازگردد؟!!!

همین چند سال پیش وقتی انتخابات شد هم قشر مذهبی و هم غیر مذهبی ما که در یک کلاس درس میخواندند و تا حدودی باهم همعقیده و هم هدف بودند هر دو طرف به خیابانها ریختند و همدیگر را بی رحمانه میزدند  !!!

بخدا این کار قلب آدم را بدرد می آورد دو گروه هم وطن بیرحمانه ترین رفتار را با یکدیگر داشته باشند!

بنظر شما عامل این جدایی عقیده و هدف چه چیز بوده است؟؟؟

من برای این حرف یک جواب بیشتر ندارم و آن اینست که در جامعه ی ما بصیرت نیست همان سفر به ناکجا آبادی که عرض کردم و در جامعه ما تعصب های ناهنجار و خودباختگی فرهنگی هردو دست در دست هم دادند تا قشر متحجر و قشرمثلا روشنفکر را در مقابل هم قرار دهند !

نه چراغ سبز به بیگانه عامل پیشرفت ما خواهد شد و نه فرو رفتن در تعصب های الکی !!!

قشر دانشجوی ما باید زمان شناس باشد و حرف شناس ،و به هر تعارفی چراغ سبز نشان ندهد و هر حرفی را به راحتی نپذیرد و این نپذیرفتن هر حرف بر میگردد به این که چقدر در برابر فرهنگ غنی و اصالت خویش احساس غیرت میکنیم و چقدر برای خود و دین و فرهنگ اصیل خودمان پایبندیم چون کبکان نباشیم که سر زیر برف کنیم و ازدور و اطرافمان اگاهی نداشته باشیم بقول امام خمینی از دانشگاه است که مملکت اصلاح میشود پس اینجا باید قشر روشنفکر غرب زده رسالت خود را بشناسد و هم قشر متحجر ما باید انعطاف داشته باشد تا هردو گروه با بصیرت دینی بتوانند ضروریات زمان خودرا بشناسند و با تحمل همدیگر هدف را آبادانی کشور قرار دهند این عداوتها کار دست کشور و اسلام میدهد و عامل پیشرفت کشور در هر زمینه میطلبد که اتحاد برادری و برابری باشد!!!

                                                                                                              نویسنده:محمد قلی زاده

کپی کردن از این مطلب فقط با اعلام نام وبلاگ مجاز می باشد!


توجه شود یک عده گفتند شما در مطالبت راهکار نشون نمیدی !من مطالبم در محتوای خود راهکار را داره وقتی از بی مسئولیتی حرف میزنم میشود برداشت کرد چقدر مسئولیت و متحد بودن ارزشمند است وقتی از بی غیرتی حرف میزنم منظورم اینه که غیرتمند باشیم و الی آخر و در ادامه بگم که انتقاداتتون را حتما حتما در رابطه با مطالبم بگید و در کامنتا نه  حضوری البته درستش این است که از طریق انتقاداتتون را همه ببینند اگر انتقاد داشتید و نکردید  به مطالبم جفا کردید!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۱۱/۱۴
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۶)

سلام خیلی جالب بود مرسی
مرداب اندیشه ،حفظ کردن تحمیلی ،سراب آرمان ،فریاد خاموش ... هدفت از کل متن این تیکه بود دیگه ... که ...ای عاشقه دلسوخته ! خودت میدونی نگم بهتره محمد جان ...


چى میگی؟؟؟

لایتوجه منظورک؟؟؟

سنظور یا توظورت چیه؟؟؟

What you say؟؟؟

بیلمیرم نه دییسن؟؟؟

شی مویه؟؟؟

منکه بیلیرم سن کیمسن!!! حتی ترکی متوجه اولمازسان !!!سن مننن عاشقترسن !!!

منیم عشقیم الله دی !!!اونی هیچکس ساتمارام!!! اونان قشنگ یار کیم تاپار؟؟؟!!!

او همیشه منندی!!! و نیازیم یوخدی آیرسینا فکریمی مشفول ایلیم !!!

""اگر متوجه اولمادون دنن من ئوزیم سنه ترجمه ایلیم!!!!گوله گوله!!!""

سنی تاپشردیم اللهین امانیننا!!!



خیلی وقته این حرفا تو گلومه ولی به حدی دچار روزمرگی و بی هدفی شدم که جرات بین کردنشونو ندارم.
خیلی خوشحالم از اینکه هستن کسایی که هنوز آرمان هاشونو تو ویرانه های دلشون چال نکردن و به فکر فردا و فرداهایی بهتر واسه کشورشون و هویتشون هستن.
ای بابا... خودت گفته بودی محمد جان که... همشهری جان بنده ام سنی تاپشردیم اللهین امانیننا


دوست خوبم !!!من هرچی گفتم توهم نباید بیان کنی راز داری گفتن چیزی گفتن شاید نظره من یعنی تفکر فعلی من عوض شده باشد!البته نه عقیده !عقیده ام ایمانمه !وایمان تا حقیقتی مافوق فعل نبیند عوض نمی شود
ضمنا ترکی نوشتنی هم حرف بدی نزدم گفتم عشق من خداست آری اگر میخواهی عقیده ی کامل منو بفهمی به یکی از مطالبی که در بهار ترم یک! نوشتم مراجعه کن عشق یعنی یکی راگزیدن وعاشقانه به سمت اوحرکت کردن وجزرضایت

اودرسرنداشتن وخودرابه اوسپردن وقلب خودرابرای اوخالص کردن که زیرادریک

دل دوتامحبوب نمی گنجد .که این متن را در 16تیر89نوشتم.

آن را بخوان من هنوز بر آن عقیده هستم:
تو را بارها با خدا دیده ام
از این رو تو را عشق نامیده ام !!
خیلی خوب بود. قابل تحسین هست این عقیده ات.


ممنون
سلام من مطالب وبلاگتونو خوندم خیلی قشنگ بود به خاطر این احساست حتما تو پرستاری آدم موفقی هستی به وب من هم سر بزن مرسی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی