کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

برف که میاد...

پنجشنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۰، ۰۴:۴۴ ب.ظ

برف که میاد خیلی کارا میشه کرد،میشه از پنجره بهش نگاه کنی،میشه با چتر بری زیرش قدم بزنی یا حتی میشه تو خونه زیر پتو بگیری بخوابی ... شایدم این ایده ی خوبی باشه که با دستکش یا حتی بدون دستکش یه چیزی رو برف بنویسی !!! 


 


 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۱۱/۲۰
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۱۰)

قشنگ بود
اما میشه یه کارای جالب تری هم کرد!
میشه بری توی برف بخوابی
آدم برفی سر وته درست کنی
بری سرسره بازی
برف بریزی تو لباس که یخ بزنه و کلی بخندی!
اکیپی رفت بیرون و برف بازی کرد!
با اینکه..
تولد یکیو تبریک گفت که گاهی دلت براش تنگ میشه و اون خبر نداره!
زنده باد 46!
یه نقطشو جا گذاشتی اصلش اینه زنده یاد 46
تبریک فرارسیدن نیمسال تحصیلی جدید با بهترین آرزوها
سلام گلم توی وبلاگ دومم منتظرتم چند تا اپ کردم

عاشق شو ار نه روزی، کاری جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود، از کارگاه هستی

گر اوفتد به دستم آن میوه‌ی رسیده
باز آ که توبه کردیم از گفته و شنیده

روزی کرشمه‌ای کن ای یار برگزیده
یاران چه چاره سازم با این دل رمیده؟

شمشاد خوش‌خرام‌ش در ناز پروریده
چون قطره‌های شبنم بر برگ گل چکیده

وان رفتن خوش‌ش بین وان گام آرمیده
صد ماه‌رو ز رشک‌ش، جیب قصب دریده


دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
برف که میاید همه جا یک رنگ میشود ومن چقدر یک رنگی را دوست دارم بخاطر همین همیشه آرزو میکنم که آنقدر برف بیاید که ما مردمان از این آیت خدا درس بگیرم تا یک رنگ باشیم
برف که میاید میشود یک لیوان نسکافه داغ در فنجانی سفید ریخت و در کنار پنجره نشست وبیرون را تماشا کرد
برف که در حال آمدن است میشود دستان خود را به سمت خدا گرفت و از ته دل عاشق خدا شد
و برف که میاید میشود رفت قله کوه و به یک رنگی های اطراف نگریست
...
برف که میاید میشود یک ورق کاغذ بدست گرفت با یک خودکار در کنار پنجره نشست و نوشت فقط از دلتنگی نه نشد فقط از زیبایی ها
۲۳ بهمن ۹۰ ، ۱۶:۲۸ پرستاری 90 شاهد
آرزویم این است، نتراود اشک در چشم تو هرگز، مگر از از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را میخواهد
و به لبخند تو از خویش رها میگردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد...
سلام دوستای پرستارم...
وب قشنگی دارید، خوشحال میشیم به ما هم سر بزنید
موفق باشید
۲۳ بهمن ۹۰ ، ۱۹:۴۷ یک پرستار دات کام
جناب شیطان! سلام! حال شما؟ دیر آمدید من رفتم. برایتان مقداری آش سبزی گذاشته‌ام کنار جادَری، میل بفرمایید سرد نشود. قبل از برگشتنِ من اگر ...
۲۴ بهمن ۹۰ ، ۱۲:۲۵ کسری وحیدی (آواز ایرانی)
امان از دست شما 46 ی ها
مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییی 46 ها
۰۸ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۸:۱۳ فرزانه شفیعی
..قشنگ بود خانم روحی ...
یا میشه رفت زیر برف ودعا کرد این روزای تلخ رو...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی