کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

زندگی ، ملال بی پایان ...

سه شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۸:۲۱ ب.ظ
سلام ای زندگی 
ای ملال ِ بی پایان ...


ثانیه ها ، دقیقه ها ، ساعت ها نمیدانم شاید میگذرند ، آری عقربه ها بی رحمند بخواهیم ،نخواهیم میگذرند ؛ زمان دستم را میگیرد و با خود میبرد به دور ها به دورهایی که شاید در دورترین نقاط ذهنم هم از فکر به آن ها هراس داشتم ... و زندگی در سوی دیگری به من ، به ما میخندد ... نمیدانم در این لحظه هیچ نمیدانم ، نمیدانم میتوان گفت که از دست دادن ، خاصیت زندگی است ؟؟ نمیدانم در این ملال آور ترین لحظه های ملال انگیز شاید بگویی لعنت به این خاصیت زندگی ... هر چه میخواهی بگو هر چه قدر که میخواهی گریه کن که این ها همه حق توست ...
غم کوچکی که بر گوشه ی قلبم نشسته را باور کن ... نمیخواهم جمله ی کلیشه ای مرا در غم خود شریک بدان را بگویم ، نمیگویم ! ... 
چشمان ترم راباور کن ، چه کنم که ولی اشک های تو تقدس بیشتری دارند ؛ اشک هایی که ارزش این سه حرف را در خود حل کرده اند ... " پدر " ...  گریه کن که باران در پیش چشمانت خجل است .



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۲/۰۵
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۱۱)

۰۶ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۰:۲۹ viona (پرستاری 90 شاهد)
گفتمش نقاش را از غربت زهرا بکش

گریه کرد و با قلم یک چادر خاکی کشید

گفتمش پس غربت زهرا کجای نقش بود

ناله کرد و زیر چادر غنچه ای پرپر کشید ...

دوستای گلم شهادت حضرت زهرا (س) رو بهتون تسلیت میگیم
سلام بچه هادمتون گرم خیلی حال کردم با وبلاگتون.ایرج دانشجوی دوره 33 موفق باشید
نمیخواستم نظر بدهم

ولی واژه ی بنام پدر مرا برآن داشت تا کمی از بغض های مانده در گلویم بگویم !!
تا بحال میگفتم شاید این اتفاق نمی افتاد در خیلی چیزها و خیلی جاها جلو بودم
و حداقل فکر میکردم که یک تکیه گاهی دارم که چون کوه استوار است
ولی چه بسا اشتباه فکر میکردم و اینرا چون از دستش دادم فهمیدم
فهمیدم که اگر از دستش نمیدادم
الان مفهوم پدر بودن را در نمی یافتم و این بزرگترین تجربه است برای من از یک از
دست دادن و با افتخار سرم را بالا گرفتم گفتم :
خدایا خرسندم به آنچه که خشنودی تو در آن است
و بعد از آن از هیچ از دست دادنی ناراحت نشدم و فقط گفتم سعی کن حکمتش را دریابی!!!
البته امیدورام قدر داشته هایتان را بدانید هر چند کامنتای من ربطی به متن نداشت

از دست دادن پدر را بهانه قرار دادم تا چند برگ از بهاره همیشه سبز دلم بنویسم!

و مارد بهترین و زیباترین واژه است برای عشق ورزیدن و دوست داشتن !!

و باز برمیگردم به سخن معروف خودم:

اگر دل به نداشته هایمان ببندیم و

در آرزوی داشتنشان حسرت بخوریم

از داشته هایمان لذتی نخواهیم برد
برای مادران بسیار گفته اند و ستایش کرده اند....

اما پدر حسی استوار و آرام است که اگر نباشد.................................
۱۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۹:۳۰ کانون شعر و ادب ژیک
سلام دوستان

ما گروه شعر و ادب ‍ژیک هستیم

می خواستم ازتون دعوت کنم که به وبلاگ ما سر بزنید و اجازه بگیرم که وبلاگتون رو لینک کنم. امیدوارم شما هم وبلاگ ما رو لینک کنید.

http://zhik-kanoun.blogfa.com/
قشنگ نوشتی...
آری خاصیت زندگی از دست دادن است ...
اما هر از دست دادنی یه بدست آوردنی در ژی داره...
مث گذشت عمر و بدست آوردن تجربه ها..
اینجا این مهمه که آیا چیزیو که بدست میاریم ارزش از داشتن اون چیزیو که قراره از دس بدیم داره یا نه؟؟؟
از دست دادن پدر ....حدس میزنم برای یکی از همکلاسیامونه نمیدونم اما...
این موقع میدونم زندگی ناپایداره و یاد این جمله میفتم و دوباره آرامش میگیرم...
گاهی مثل باران
باید بارید
زندگی بخشید و
رفت...
جمله ی آشناییه نه؟!
شاید پدر همون بارانه...
شاید همه ی آدمای خوب همون باران هستن
شاید باران عشقه
شاید عشق خداست...
برقرار باشید و سبز...
۱۲ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۸:۵۹ شبزده (دوره 49)
هی فلانی ، زندگی شاید همین باشد...
امروز ، میدونید چه روزیه !!

روز معلم !!!

آره روز معلم چه روز پرشکوهی !!!!

دیشب خیلی فکر کردم که کدوم معلم بیشترین حق را بر گردن من داره!!

کدوم معلم با تمام وجود بمن درس داده درس زندگی !!!

ناگهان بلند شدم بر دستان مادرم یک بوسه زدم

گفتم:" معلم عزیزم پیشاپیش روزت مبارک"

مادرم که از این کار شوکه شد بود گفت مگر چه شده !!!!

گفتم فردا روزته!!گفت هنوز واسه روزه من خیلی مونده !! روز زن که فردا نیست گفتم نه مادرم فردا روزته !!!!
براش توضیح دادم: که از وقتی چشم بر این جهان گشودم تو اولین کسی بودی که بمن یاد دادی رسم وفاداری را !!
و تو اولین معلمم بودی که بمن یاد دادی حرف بزنم راه بروم ،وقتی در قنداق اسیر بودم و اشک میریختم دوان دوان بسمتم می امدی تا بمن بفهمانی که اگر در زندگیت دیدی کسی اشک میریزد اینگونه بسمتش برو تا آرامش کنی!!
وقتی توان نداشتم حتی مگس های نشسته در صورتم را بپرانم می امدی آنها را میپراندی تا بمن بفهمانی که فردا اگر بزرگ شدم بفهمم که روزی چنان ناتوان بودم که حتی زورم به یک مگس هم نمیرسید تاهیچوقت مغرور نشوم
مادرم بزرگترین درسها را در آغوش گرم تو فرا گرفتم و تو اولین معلم و استاد زندگی من بودی "معلم عزیزم روزت مبارک"
گفت پس روز زن و روز مادر چی؟؟
گفتم مادرم در سال نود، یک حرف زدم که امشب به ان حرف ایمان اوردم ان اینست
"اگر تمام روزها را هم بنام زن بکنیم باز در حقشان احجاف کرده ایم "
تازه فهمیدم چرا بهشت زیر پای مادران است
(((این حرفی که اینجا زدم در مطلب آقای رضائیانی قسمت کامنتا موجوده))

روز معلم بر تمام معلمان جامعه ساز که در آغوش گرمشان جامعه سازانی تحویل کشور میدهند تبریک میگویم امیدوارم که بتوانیم قدردان زحمتهایشان باشیم
ببار همانند آسمان که باران تسکین قلب عاشق است...
دقیقه ها نامرد نیستن چون به هیچ کس قول بازگشت نداده اند.
سپاس نفیسه جان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی