کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

در وصف نگنجد...

يكشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۱، ۰۸:۲۰ ب.ظ


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۳/۱۴
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۵)

مردی به مقدار معرفتیست که در دل دارید،
نه به مقدار قدرتی که در بازو دارید...

روزتان مبارک
یه دفه ای اومدم اینجا. می بینم که هنوز فعالین!
خواستم امروز را کمپلت به خودمان تبریک بگویم!
روزمان مبارکا باشد انشاالله!
نیم ساعت پیش/ خدا را دیدم/ که قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش/ سرفه کنان/ در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت/ و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد/ آواز که خواند تازه فهمیدم/ پدرم را با او اشتباهی گرفته ام...
( حسین پناهی )
سلام
وبلاک پنجره ایست به دنیای آدم ها
به پنجره خاطرات پرستاری ما سر بزنید
کجایی عسیسسسسسسسسسسسسسم؟؟؟
دلمون تنگید!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی