کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

...

يكشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۱، ۰۳:۱۲ ب.ظ

 

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۴/۱۸
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۶)

۱۸ تیر ۹۱ ، ۱۵:۵۴ محمدقلیزاده
سلام چه خوب و مطلب گذاشتید و چه زیبا نوشتید که از خودمحوری خارج شویم زیرا محورهای دیگری نیز هستند!!

منم زبانم لال میخواستم امشب مطلب بگذارم حال یک کمی بگذارید از تشویش امتحانات رها شوید تا من تشویشی بر تشویشتان بیفزایم!!

البته موقع امتحانات خوش گذشت یعنی ادم وقتی از خواب شبانش میزند شیرین میشود دلم برا شبای امتحانات تنگ شده است!!
برای خانه سوخته، باز، شاید بشود خانه یی بنا کرد.
دل سوخته را بگو چه کنیم؟

آتش بدون دود/ جلد هفتم - نادر ابراهیمی‬
۲۰ تیر ۹۱ ، ۰۸:۰۴ نگاه دیگر
سلام برای بار اوله که وبلاگتونو میبینم فقط میگم از دوران دانشجویی لذت ببرید که مثه ما نمیدونید چه بلایی میخواد سرتون بیاد که گاهی از زندگی متنفر بشی
یادم باشد ...
مرسی منیره ی عزیز .
زبانم حرفی برای گفتن ندارد تا ناله کند از بدی روزگار...
مرسی دوست عزیز
۱۰ شهریور ۹۱ ، ۲۲:۰۱ پرستار سابق آزاد قم
ای خدا...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی