کوچه ی پرستاری...پلاک 46

درختان خشک و عریان بودند، آسمان ابری شاید هم صاف و بی ابر بود. وقتی در دومین ماه سرد سال به هم ملحق شدیم و چهل و ششمین فصل کتاب عشق پرستاری را آغاز نمودیم، با هم عهد بستیم همچون درختان، سبز شویم و در لباس سفید محبت ناجیان عشق باشیم.

این وبلاگ کاری است از دانشجویان دوره 46 پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران.

شبیه باد ...

يكشنبه, ۳ دی ۱۳۹۱، ۰۵:۲۹ ب.ظ
واااااااای خدایا... اصلن باورم نمیشه!

انگار همین دیروز بود... اولین روز دانشکده، اولین کلاس، چهره های نا آشنا...!

و امروز... آخرین کلاسی که همه با هم بودیم... همون چهره ها، هر کدوم با یه دنیا خاطره...!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۱۰/۰۳
دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران

نظرات  (۶)

۰۳ دی ۹۱ ، ۱۷:۳۱ کلاسنگیانی
قدر این کلاس ها و دوستان رو بدونید! بعداً حسرت چنین روزهایی را خواهید خورد
و چقدر بی خیال خیلی ها فقط میگذرند...
دوست ، من نتونستم متنو بخونم همش علامت سوال بود ،اما حدس میزنم چی باشه
دیدار یه اتفاقه اما جدایی یه قانون





درست حدس زدی مینا...
۰۷ دی ۹۱ ، ۱۷:۵۰ محمدقلیزاده
فقط اولین روز دانشکده کسی بهمون .... ببین و دل نبند

و آخرین روز خود بدان رسیدیم

چه ساده دنیایی دارند آنهایی که فارغند، فارغند از هرگونه دلبستن ها و بودن ها

و هیچوقت از خود نپرسیدن من چرا اینجایم؟ فقط گفته اند این نیز بگذرد

چه آسوده و ساده دنیاییشان میگذرد .

ولی هر روز انتظاری را امیدی و امیدی را انتظار میکشیم

دنیا فقط از تو آموختم که ببینم و بگذرم




راستی بچه ها یدفعه یادم اومد....

خاطره هر جا که میری بیاد من باش.
این دو ترمم مثل باد میگذره و ما میمونیم و خاطراتش
فقط اینقد بهتون بگم که از 54 نفر ورودی مون، تقریبا فقط با 10 نفر در ارتباطم! البته اونم چه ارتباطی! سال به سال!



خوبه همون ده نفرم! :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی